دل نوشته

«خداي بزرگ است اهورامزدا، آنکه اين زمين را آفريد، آنکه آن آسمان را آفريد، آنکه مردم را آفريد، آنکه شادي را براي مردم آفريد»

ظهور کورش از منظر گاه یهود
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  

 

ظهور کورش از منظر گاه یهود

 

در سال 586 ق م بخت النصر پادشاه اشوری بابل اورشلیم ( اورخالم ) را گرفت ومعبد حضرت سلیمان را ویران کرد کشتار بسیار کرد و مظالم بر قوم یهود روا داشت پس از ان هزاران هزار نفر از قوم یهود را اسیر کرده واز وطنشان به بابل کوچ داد . انها سالها در بابل در عین اسارت برای حفظ مذهب و معتقدات خود کوشیداند کمال مطلوب انها ازادی از دست حکومت ستمگر اشور ( نیاکان اعراب ) و بازگشت به وطن خود و تجدید بنای ان سرزمین ویران شده بود در رویای ساخت حکومتی که دیگر دچار سستی وانقراض نشود روز به شب و شب به روز میرساندن اشعیا نبی میفرماید: یهودا بدست اشوری ها خراب خواهد شد و بعد اشور هم از جهت ظلم و کبر پادشاهانش منقرض خواهد شد.عصای غضب من است که بر آنان فرود می اید ای قوم من که در صیهون ساکنید از اشور مترسید اگر چه شما را به چوب بزنند و دست ستم گر خود را چون مصریان بر شما بلند کنند زیرا خواست من بر هلاکت ایشان خواهد بود(اشور و مصر)

وقتی یهودی ها در بابل بودن پیغمبران انها مژده می دادند که بزودی خداوند شخصی را بر انگیزد که بنیاد ظلم در جهان را فرو خواهد کشید و ملت یهود را از اسارت بیرون ارد و دیری نگذرد که عظمت ملت یهود بازگردد

کتاب اشعیا باب سیزده: اشوریان و بابل که فخر کلدانی هاست دیگر اباد نشود الی الابدتهی از سکنه بماند دیگر اعراب خیمه های خود را در انجا نزنند و چوپانها در انجا نزیند شغالها در قصور خراب و خالی ان بگردند و مار ها در امارات ان بخزند بدانید که ناجی بزرگ خواهد امد زیرا خداوند نظر عفو نسبت به یعقوب و فرزندان بنی اسرائیل دارد...اینها گوشه ای از پیشگویی های پیامبران یهود در رابطه با سقوط اشور و ظهور کوروش بود

کتاب اشعیا نبی باب 41 :سخنان مرا بشنوید کسی از مشرق می اید کسی را که همه او را مرد خدا می دانند (منظور کوروش)؟ کجاست که او قدم ننهد؟ خداوند ملل را به اطاعت او در اورد و شاهان را به پای او افکند خداوند شمشیرهای انان را در مقابل او خاک وکمانهای انان را کاه کرد کسی که از شمال بر انگیختم، او از طلوع افتاب اسم مرا میستاید او ظالمان را لگد مال میکند چنان که خاک را برای ساختن اجر لگد میزنند و چنان که کوزه گر گل کوره را در هم میفشارد این است بنده مقرب من که دست او را گرفته ام برگزیده من که روح من نسبت به او با عنایت است من نفس خود را به او دادم و او راستی را برای مردمان اورد او داد انها ا براستی بستاند خسته نشود ونرود تا انکه عدالت را بر روی زمین بر قرار کند

در جایی دیگر خداوند در مورد کوروش چنین میگوید: او شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. (کتاب اشعیا باب44)

ودر جای دیگر می اید: این اراده من است که در دست راست اوست تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمر های ظالمان را بگشایم و در ها را بر روی وی باز کنم و بدان که من همیشه پیش روی تو خواهم بود (خطاب به کوروش) جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و... تا بدانی که منم خداوند یکتا که تو را به اسمت خواندم هنگامی که مرا نشناختی به اسمت خواندم و ملقب ساختم منم خدای یکتا و دیگر نیست جز من خدایی من کمر تو را بستم تا از مشرق افتاب تا مغرب ان بدانند که سوای من احدی نیست .(اشعیا نبی باب 45)

در کتاب ارمیا و ناحوم مکتوب است که کوروش پس از فتح بابل فرمانی بدین مضنون صادر کرد: خدای یکتا خدای اسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و امر فرموده است که خانه ای برای او در اورشلیم که در صیهون است بنا کنم پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد او به هورخلم که در یهود است برود و خانه یهوه که خدای یکتا و خدای حقیقی است را بنا کند هر که برود من حامی اویم وهر که باقی بماند در پناه من است و...(کتاب عزرا باب اول)

اسرای یهود در بابل پس از صدور این فرمان غرق شادی وشعف شدند چرا که کوروش در فرمان خود تصدیق میکرد که خدا به او امر کرده خانه ای در بیت المقدس بسازد انچه جالب توجه است این که کوروش در منشور حقوق بشر خود که به زبان بابلی است مردوک ( بل مردوخ ) خدای بزرگ بابلی را ستایش کرده ولی در این فرمان عبارتی را استعمال کرده که در بیانیه منشور نیست حال انکه کوروش میگوید: خانه یهوه خدای یکتا خدای حقیقی از این جا باید استنباط کرد که در ان زمان هم کوروش و هم پارسیان بین مذهب بنی اسرائیل و کلدانیان تفاوت می گذاشتن و درک کاملی از خدای اسمانی و یکتا داشته اند از این روست که خدای بنی اسرائیل را کوروش خدای حقیقی مینامد.در کتاب پیامبر بزرگ یهود دانیال حتی پیشگویی ها دقیقتر از قبل میشود و مشخصات و خصلت های کوروش بر شمرده میشود که از حوصله این بحث خارج است این بود چکیده ای از مرام انسانی که دنیا او را ستایش میکند

اتش است این بانگ نای و نیست باد                    هر که این اتش ندارد نیست باد


کلمات کلیدی: تاریخ
کوروش کبیر، جهانگشای نیک‌زاد پارسی
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  

کوروش کبیر، جهانگشای نیک‌زاد پارسی


کوروش بزرگ بنیادگذار شاهنشاهی پهناور ایران و سر سلسله هخامنشیان است

وی پسر کمبوجیه از خاندان هخامنشی بود و بر آخرین پادشاه ماد، ایش‌تو‌یگو (ایختوویگو)، خروج کرد و پادشاهی را از قوم ماد به قوم پارس انتقال داد. کوروش ارمنستان، بابل، سوریه، لیدی (لودیا)، فریگیا (فریجیه) را ضمیمه ایران کرد و از شمال خاور تا سیحون و از خاور و جنوب تا سند تاخت

کوروش در بهار سال 539 قبل از میلاد قصد تسخیر بابل کرد و از رود دجله گذشته، وارد بین‌النهرین گردید. وی برای اینکه از « سد بخت‌نصر » بگذرد فرمان داد تا مسیر رودهای دجله و دیاله را تغییر دادند و آنگاه از مجرای دجله از سد گذشت و « نبونید »، پادشاه بابل و سپاه او را درهم شکست. نبونید ناچار در سال 539 قبل از میلاد مجبور به تسلیم شد و شهر بابل بزرگترین مرکز قدرت آن زمان به دست ایرانیان افتاد

کوروش پس از تسخیر بابل با مردم به مهربانی رفتار کرد و اسرای یهودی را که بخت‌نصر از فلسطین به آن شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطین بازگردند و فرمانی صادر کرد تا معبد اورشلیم را که بخت‌نصر ویران کرده بود از خزانه پارس بسازند

کوروش چند ماه پس از تسخیر بابل پسر خود کمبوجیه را به پادشاهی آنجا برگماشت و خود متوجه سرکوبی قبایل دها و ماساژت‌ها (ماساگت) که میان دریاچه اورال و خزر می‌زیستند، گردید و در سال 529 قبل از میلاد به دست آن قوم کشته شد

سربازان دلیرش جسد او را به پاسارگاد (پارسه گرد) بردند و در آرامگاهی که امروزه به « مقبره مادر سلیمان » معروف است به خاک سپردند

کوروش یکی از مردان بزرگ تاریخ است که همه تاریخ‌نویسان از او با احترام و ستایش یاد کرده‌اند. وی پادشاهی سیاستمدار، شجاع، با فتوت و عزم و اراده، کشوردار و باگذشت بود. نسبت به عقاید دینی ملل مغلوب احترام می‌گذاشت. وی شهرهای ویران را دوباره آباد می‌کرد و به مردم بخشش بسیار می‌نمود و به عقل و تدبیر بیشتر از شمشیر متوسل می‌شد

اخیلوس (اشیل) ادیب و شاعر معروف یونانی در تراژدی خود به نام « پارسی‌ها » می‌گوید: « کوروش یک تن فانی سعادتمند بود، به تبعه‌ی خود آرامش بخشید... خدایان او را دوست می‌داشتند، زیرا دارای عقلی وافر بود

کوروش کسی است که اولین منشور آزادی ملل را صادر کرده است. این، اولین بیانیه حقوق بشر، که پس از پیروزی وی در بابل در سال 550 قبل از میلاد انتشار یافته است، به محض فتح شهر صادر گردید. این عمل بی‌سابقه و بی‌نظیر شاهنشاه بشردوست ایرانی، نام او را در تاریخ بشریت به نیکی جاودان کرد


کلمات کلیدی: تاریخ
افسانه تولد کوروش کبیر
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳  

افسانه تولد کوروش کبیر

درباره تولد کوروش کبیر افسانه‌ای کهن وجود دارد که چنین است

ایختوویگو پادشاه ماد دختری به نام ماندانا داشت. شبی پادشاه در خواب دید که بر روی شکم دخترش درخت تاکی بزرگ روئیده که سراسر آسیا را فرا گرفته است. خوابگزاران دربار را احضار کرد و تعبیر این خواب را پرسید. گفتند که ماندانا فرزندی خواهد زائید که پادشاه بزرگی خواهد شد که او را سرنگون می‌کند و دنیا را زیر فرمان خود می‌آورد

ایختوویگو از این مسئله هراسناک شد و دختر خود را به کمبوجیه پادشاه « انشان » در مغرب فارس داد که مقر حکومتش از هگمتانه دور بود

هنگامیکه دختر آبستن شد ایختوویگو از دخترش خواست که مدتی در هگمتانه بماند. به محض اینکه طفل (کوروش کبیر) متولد گردید، پدربزرگ سنگدل به یکی از درباریان خویش امر داد که نوزاد را به جنگلی ببرد و او را در آنجا رها سازد تا طعمه درندگان گردد

مامور دربار، کوروش را به جنگلبانی سپرد و دستور شاه را به او ابلاغ کرد. از قضا کودک نوزاد جنگلبان به تازگی مرده بود. لذا پدر و مادر تصمیم گرفتند طفل مرده را در جنگل بگذارند و کوروش را نزد خود پرورش دهند

آنچه منجمین پیش‌بینی کرده بودند صورت گرفت. کوروش بزرگ شد و جنگجو و نیرومند و دلیر گردید و بزودی جانشین پدر خود در انشان شد

چندی نگذشت که کوروش از پرداخت خراج به دولت ماد خودداری کرد لذا ایختوویگو ارتش بزرگی برای تنبیه این سرکش فرستاد. کوروش ارتش ماد را شکست داد و سپس به هگمتانه وارد شده، پدر بزرگ خود را از تخت به زیر آورد به انشان تبعید کرد و او تا آخر عمر در آنجا به سر برد

کوروش کبیر پادشاهی بزرگمنش بود که به مذهب و آداب ملل تحت تسلط خویش احترام می‌گذاشت از اینرو کلیه اقوام او را فرستاده خدا می‌دانستند


کلمات کلیدی: تاریخ
هنر نزد ایرانیان است
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳  

فردوسی توسی

ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود کنام پلنگان و شیران شــود

نبـاشد چـو ایـران تن من مـبـاد چـنین دارم از موبد پــاک یـاد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کشــت خواهــد تو را روزگــار چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار


کلمات کلیدی: غزل
به خوشنودی اهورا مزدا
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٠  

آنچه را می جوئیم و نشا نش نمی یابیم بی شکلش می خوانیم، آنچه را گوش فرا می دهیم و نمی شنویم فرا سوی شنوائیش می دانیم ، آنچه را به دست می آوریم و نگه نمی توانیم داشت، رقیق و خردش می انگا ریم این هر سه تعر یف نا پذیر ند و در ورای درک ما پس :هر سه یکی هستند، با هم و در هم. در فراز روشناییش چشم را خیره نمی‌ کند، و در فرود تاریکی نمی‌آورد. نامی ندارد، چون شکل و حدی بر آن نمی‌شناسیم تا دورهای دور ـ که هر نوع تصوری از آن به دور از واقعیت است، و شکل آن بی شکلی است ـ کشیده شد. روئی ندارد که با آن روبرو شویم، و پشتی ندارد که به دنبالش می‌رویم، با اینحال، آنکه آشنا بر قدمت «وجود» است، «راه و روش هستی و حیات» را می‌شناسد، و بر زمان حال تسلط دارد


کلمات کلیدی: ادبیات
چرا آسمان و زمین فناناپذیرند؟
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٠  

آسمان و زمین فناناپذیرند. چرا آسمان و زمین فناناپذیرند؟ چون وجودشان برای خودشان نیست، و چون وجودشان برای خودشان نیست جاویدانند. فرزانه کسی است که:‌ با پیش نراندن از دیگران، بر دیگران پیشی گیرد، با کنار داشتن خود از دیگران با دیگران یکی و با همه در ارتباط باشد. و با دوری از خودخواهی آرزوهایش را برآورده سازد


کلمات کلیدی: ادبیات
چه بود ایرانی بر پایه ی شاهنامه
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥  

چه بود (هویت) ایرانی بر پایه ی شاهنامه

بارها گفته اند و گفته ایم و پس از این هم در نوشتارهای این تارنگار بدین جستار خواهیم پرداخت که شاهنامه مهم ترین سند هویتی ایرانیان و آیینه ی تمام نمای فرهنگ به شکوه ایرانی است. با گزیده گویی می توان پایه های هویت ایرانی بر بنیان شاهنامه را چنین بر شمرد

خداباوری 1

خداباوری ایرانیان از نخستین زینه (مرحله)های پیدایش تمدنشان، خداپرست و یکتاپرست بوده اند. یعنی هیچ گاه بت پرست یا چندگانه پرست نبوده اند. (به راستی در این باره بسیار باید نوشت که به یاری یزدان چنین نیز خواهد شد)

در شاهنامه کم تر نامه، گفت و گو یا جستاری را می یابید که بدون نام ایزد آغاز شده باشد. نمونه های این خداباوری فراوانند

۲

خردورزی

خرد نه به معنای عقل مصلحت اندیش که برابر اشه زرتشتی به مفهوم بهترین راستی است و خردورزی از پایه های هویت ایرانی است. چنان که شاهنامه، این درس نامه ی خرد ایرانی، هم با «به نام خداوند جان و خرد» آغاز می شود

۳

دادگستری

داد و دهش در اندیشه ی ایرانی از بزرگ ترین نیکویی ها بوده است چنان که فردوسی بزرگ درباره ی فریدون، یکی از بزرگ ترین و ارجمندترین شاهان شاهنامه، می فرماید

فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی

۴

نام آوری

نگاه داشت نام به مفهوم شرف و آبرو از دیگر پایه های هویت ایرانی است. چنان که بهرام، پور گودرز، کشته ی نام آوری اش می شود و رستم جهان پهلوان نیک بختی این جهانی و آن جهانی اش را با کشتن اسفندیار (گستراننده ی دین بهی و نظرکرده ی اشو زرتشت) فدای پاس داشت نامش می کند

۵

شاد زیستن

ایرانیان باستان در سال بیش از ۱۵ جشن بزرگ ملی داشته اند و در همه حال می کوشیدند با بهره گیری درست و به آیین از آفریده های اهورا، با کنش خود او را سپاس گویند

باشد که ما نیز با نگاه به این پنج پایه به فرهنگ شکوه مند ایرانی مان باز گردیم.

 

ایدون باد و ایدون تر باد


کلمات کلیدی: ادبیات
چنیـن گفـت زرتشـت نیکـو سرشت
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٢  

چنیـن گفـت زرتشـت نیکـو سرشت
که بـایـد به زر گفـته هایـش نوشت

چــو پُــر بار و بَــر آمـدست آدمی
به فـردوس ره می بَـرد او همـی

بگفـتــا کـــه آزاده بــــاش و رهــا

ز هـر بستـه جانی گـره بر گشـا

بـه سـوی اشـایی شو و راست باش

نه خـود کش، نه هموند ِ کشتار باش

 

به انـدیـشه نیـک و به گفتـار باش

خداونــد نیکــی به کــردار باش
به جـز راستـی، راه دیگـر مَپـُوی
سخن با کسی جـز به نیکـی مگـوی
خــدا داده ات اختیــاری به خـوی
تو با اختیـارت به هـر سـو بپـوی
عــنان ده بـه گفتـارهـای کسـان
مکـن داوری هـای پیـش از زمـان
اگـر کـس سخـن آردت گـوش دار
به خـوب و بـد آن سخن هـوش دار
مـرنجان ز خشمش خـروشان دمـش
نیـوشـا بـه گفتـار بیـش و کمـش
سپـس، تـا نگـردی بسی تو غمیـن
بهـش بـاش و به زان میتان بر گزین
کـه، ار بـد گـزینـی ببینی زیـان
زیـان از تـو پیـش آیـد انـدر میان
و گـر هـم گـزیدی بد و خار و خس
مبــادا کـه آزارت آیـد بـه کـس
که زان بـد گـزینـی چنین بهـر شد
نـی از نیـک و نی از بد شهـر شد
تـرا در گـزینـش تـوانـایـی است
ز خـوی خـدا در تـو دانـایی است

بیفـزود زرتشت والا مقـأم
که نیکو سخن را نماید تمام

مبــادای دستـور کشتـن دهـی
فُــرو مایه کـردار را تـن دهی
بپـرهیــز از کشتـن هر کسـی
که نی از پلیـدی به جایی رسـی
گر این پنـد هـا را به کار آوری
به سـوی رهـایی قـرار آوری
رهـا از منـی سـوی مایی شوی
به سـوی اهـورا خـدایی شـوی


کلمات کلیدی: غزل